ارزش و اهمّیّت « کنایه» در زبان فارسی
در این سخن که برگرفته از مقاله ( کنایه نقاشی زبان )است ، به تعریف کنایه و بیان ویژگی ها ی آن می پردازیم .
« کنایه هم سنگ استعاره و تمثیل و یکی از برجسته ترین ترفندهای زیبایی آفرینی در شعر است و سخن را تا حدّ تصویر اعتلا می دهد . » مثلاً اگر بگوییم « گدایی مکن » این سخن تنها مفهومی را ابلاغ می کند و فاقد هر گونه زیبایی است . اما وقتی خاقانی می گوید : « دست کفچه مکن پیش فلک » ، « دست کفچه کردن » صورت تصویری گدایی است . برخی گفته اند : « کنایه آوردن لازم است و ارادۀ ملزوم با جواز ارادۀ لازم » در حالی که در کنایه لازم و ملزومی در کار نیست .مثلا وقتی می گوییم « من از تو یک پیراهن بیش تر پاره کرده ام » غرض این است که تجربه ام از تو بیش تر است . « یک پیراهن بیش تر پاره کردن » نه لازمۀ تجربۀ بیش تر داشتن است نه ملزوم آن بلکه ملازم آن است . پس در کنایه ، به جای آوردن یک معنی ، ملازم یا یکی از برجسته ترین ملازم های آن را می آوریم .
فرق کنایه و مجاز
چنان که در علم بلاغت آورده اند ، وجود قرینۀ صارفه در مجاز الزامی است اما در کنایه وجود ندارد . مثلاً در جملۀ « گوسفندان باران را می چرند » چریدن باران تعبیری مجازی است نه کنایی ، چون باران چریدنی نیست ( قرینۀ صارفه ) . در کنایه معنی نزدیک حتماً باید به ذهن برسد والا ارزش کنایی ندارد . مثلاً جملۀ « دست از سرم بردار » یعنی مزاحم من نشو ، هر چند جواز ارادۀ معنی نزدیک نیز هست ، این معنی به ذهن نمی رسد ؛ به عبارت دیگر ، این تعبیر زمانی ارزش کنایی داشته و هر دو معنی را به ذهن می رسانده است اما بر اثر تکرار ،کم کم معنی نزدیکش ( معنی ملازم ) از بین رفته و یک معنایی شده . پس در کنایه صرف جواز ارادۀ معنی نزدیک کافی نیست بلکه این معنی باید به ذهن برسد .
ویزگی های کنایه
1 ـ دو بعدی بودن : دو یا چند بعدی بودن یکی از عوامل مهم زیبایی آفرینی در کلام ادبی است . این خصلت در زبان خبر عیب است ، زیرا در پیام رسانی اختلال پدید می آورد اما کلام ادبی ، به ویژه شعر ، زبان خبری نیست بلکه زبان هنری است و این زبان هر چه ابعاد در آن بیش تر باشد زیباتر است .فردوسی در نبرد رستم و اشکبوس می گوید :
بزد تیر بر سینۀ اشکبوس فلک آن زمان دست او داد بوس
مصرع دوم کلامی است که دو بعد دارد ، در یکی ، فلک بر دست های رستم بوسه می زند و در دیگری بر هنر نمایی و مهارت رستم آفرین می گوید . یا در جایی که سعدی می گوید :
چرا گویند آن چیز در خفیه مرد که گر فاش گردد شود روی زرد
تعبیر « روی زرد شدن » ابتدا مردی با چهرۀ زرد را مصوّر می سازد ،سپس شرمساری او را می رساند .
2 ـ نقاشی زبان : کنایه نوعی تصویرگری است،یعنی درکنایه ،به جای آنکه چیزی را بگویند ،تصویرآن رانشان می دهند ، یعنی شعر که هنری شنیداری است ، با ترفند کنایه وارد حوزۀ نقاشی می شود که هنری است دیداری . سعدی در بیت زیر به جای این که بگوید « پشیمان می شوی » ، پشیمانی را نشان می دهد:
مکن بر کف دست نه هر چه هست که فردا به دندان بری پشت دست
حافظ نیز به جای آن که بگوید : « نو مرا دیوانه و شیدا کرده ای » ، دیوانگی و شیدایی را نشان می دهد و می گوید :
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
کنایه تصویر مفاهیم را نشان می دهد . البته صور خیال دیگر هم به کار نشان دادن مفاهیم می آیند منتها آن ها عینی و واقعی نیستند . مثلاً اگر عاشقی به محبوب خود بگوید « من به تو نیاز دارم و همواره در فکر توأم » با این تعبیر تنها عواطف خود را بیان می کند و این تصویر عینی نیست .اما « مولوی » در بیت زیر، تصویر این سخن را نشان می دهد :
در هوایت بی قرارم روز و شب سر ز پایت برندارم روز و شب
3 ـ عینیت بخشیدن به ذهنیّت : یکی دیگر از ویژگی های کنایه این است که به ذهنیّت ها عینیت می بخشد . البته این ویژگی با ویژگی نقاشی زبان کنایه رابطه دارد . مثلاً اگر بگوییم : « من خیلی ضعیفم و سر و کارم با آدمی قوی افتاده است » ، ضعیف و قوی بودن امری ذهنی است . سعدی چه زیبا این دو مفهوم ذهنی را عینیت می دهد :
من که با موری به قوّت برنیایم ای عجب با کسی افتاده ام کاو بگسلد زنجیر را
از آن جا که امور ذهنی مبهم و غیر دقیق است و بر عکس امور عینی ملموس و محسوس و تجربی است، این ویژگی کنایه برجستگی خاصّی به آن می بخشد .
4 ـ ابهام : کنایه به علت دو بعدی بودن دارای نوعی ابهام است . اصولاً شعر کلام سرراست نیست و انسان از هر چه که بتواند با تلاش ذهنی به آن برسد لذت می برد . عبدالقاهر جرجانی می گوید « معنی به مانند مرواریدی است در صدف . تا صدف را نشکنی ، آشکار نشود . سعدی در جایی گفته است :
نهاده پدر چنگ در نای خویش پسر چنگی و نایی آورده پیش
با اندکی تأمل در می یابیم که در مصرع اوّل « چنگ در نای بردن » کنایه از خساست است و در مصرع دوم « چنگ و نای پیش آوردن » کنایه از ولخرجی است . و حافظ در جایی می گوید :
بیا به میکده و چهره ارغوانی کن مرو به صومعه کانجا سیاه کارانند
« چهره ارغوانی کردن » سخنی مبهم است اما با کمی تأمل در می یابیم که« چهرۀ ارغوانی » کنایه از مستی است .هم چنین در گلستان سعدی می خوانیم: « ید علیا به ید سفلی چه ماند ؟» . این سخن کلامی کنایی ومبهم است که با تأمل در می یابیم « ید علیا» کنایه از دست بخشنده و « ید سفلی» کنایه از دست گیرنده است .
5 ـ آوردن جزء و ارادۀ کل : شعر را با کلی گویی کاری نیست . کلی گویی کار فلسفه است . آن جا که شاعران می خواهند جهان را به صورت هر چه دقیق تر ، نشان دهند ، از کلی گویی پرهیز می کنند . مثلاً بابا طاهر در دوبیتی زیر چه زیبا حسرت انسان را از ترک دلبستگی های دنیا نشان می دهد :
یکی برزیگری نالان در این دشت به چشم خون فشان آلاله می کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا که باید کشتن و هشتن در این دشت
6 ـ ایجاز : کنایه نوعی ایجاز است که جنبۀ هنری دارد. در کلام عادی ، هر لفظ بر یک معنی دلالت دارد اما در کنایه ، به سبب دو بعدی بودن ، لفظ بار معنایی دوگانه دارد .مثلا در شعر زیر از حافظ « محمل بر بستن » دو بعدی است و در عین حال ایجاز دارد :
مرا در مجلس جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها
و در جایی دیگر رودکی در این معنی که « عبادت بی حضور قلب معنی ندارد » می گوید :
روی به محراب نمودن چه سود دل به بخارا و بتان طراز
7 ـ مبالغه : وقتی امری بزرگتر از آن چه هست ، نموده شود ، تأثیرش بر عقل و احساسات بیش تر خواهد بود .مثلاً سعدی نهایت ضعف کودک را با این کنایۀ مبالغه آمیز چه زیبا بیان کرده است :
تو آن کودک از مگس رنجه ای که امروز سالار و سرپنجه ای
فردوسی نیز شدت عمل زشت رهام را در نبرد با اشکبوس با کنایه ای اغراق آمیز بیان می کند:
تهمتن برآشفت و با طوس گفت که رهام را جام باده ست جفت
پس در کنایه ،با انتخاب ملازم های برجسته ،هر چیزی بزرگ تر از حدّ متعارف نشان داده می شود.
8 ـ غرابت و آشنایی زدایی : کار همۀ ترفندهای شعری ایجاد غرابت و آشنایی زدایی در کلام است وکنایه از این جهت یکی از زیباترین شگردهاست .کار شاعر این است که از زبان روزمره و تکراری کلامی بدیع و شگفت بیافریند .کنایه کیمیایی است که مس زبان خبری را به زر شعر تبدیل می کند . فروغ فرخزاد در شعر زیر با استفاده از آشنایی زدایی جملۀ تکراری « ازدواج کردیم » را تغییر داده و صحنه ای ساخته که در آن هم چراغ و آب و آیینه را می بینیم و هم دفتر ثبت ازدواج را :
همه می ترسند امامن وتو/ به چراغ و آب و آیینه پیوستیم / و نترسیدیم / سخنی از پیوند سست دو نام / و هم آغوشی در اوراق کهنۀ یک دفتر نیست / سخن از گیسوی خوشبخت من است / با شقایق های سوختۀ بوسۀ تو
بدیهی است که اوج غرابت و نا آشنایی یک کنایه در زمانی است که برای اول بار ساخته می شود. به عبارتی دیگر، کنایّۀ جدید در اولین کاربردش توجه برانگیز و اطلاع دهنده است و با تکرار از میزان غرابتش کاسته می شود .مانند کنایه های « دست از سر برداشتن »، « چیزی را از دست دادن » ،« چشم پوشی کردن » و... .
9 ـ استدلال :در کنایه معنی ملازم ، ما را به معنـی اصلی دلالت می کند . به عبارت دیگر ذهن از طریق استدلال از ملازم به معنی اصلی می رسد .در شعر زیر از سعدی :
آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ وزبان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند وز دست و زبان حرف گیران رستند
« کاغذ دریدن » و« قلم شکستن» دیوانیان دلیل است بر ترک نویسندگی و ترک نویسندگی دلیل بر کناره گیری از شغل دیوانی.
در شعر زیر از اسدی طوسی « گرد از آستین پاک کردن » دلیل بر پایان دادن کار است زیرا کارگران هنگام پایان کار ،گرد از آستین ولباس پاک می کنند .
کرا نیست در دوستی راستی بیفشان تو از گرد اوآستی
پس استدلال یکی از ویژگی های مهم کنایه است .دیگرصور خیال ،تشبیه و استعاره ومجاز ،فقط در عواطف تأثیر دارند اما کنایه ،به سبب استدلالی بودنش ،هم در عواطف تأثیر می گذارد هم در عقل .
با تلخیص از مقاله« کنایه ، نقاشی زبان » از تقی وحیدیان کامیار
فصلنامه فرهنگستان زبان وادب فارسی ،سال دوم، شماره چهارم ،زمستان 75،صص55تا 69
برچسب: اهمّیّت,
نویسنده: طاها رفیعی